باز محرم شد و گل جوش کرد

آینه را آه سیه پوش کرد

فصل گل آجین شدن ناله شد

فصل جنون جوشی آلاله شد

آگهی آتش و خون می زنند

جارچیان، طبل جنون می زنند

دشت پر از بوی خطر، بوی مرگ

ماه روان تا به فراسوی مرگ

می گذرد اسب عنان بر عنان

بغضی در حنجره آسمان

اسب گذر می کند از آب ها

یاس، عطش سوخته در خواب ها

رود، بلوغ ادب آورده است

نعش کسی را به لب آورده است

آب نفهمید غم یاس را

تشنگی حضرت عباس را

ای گل زخمی ز تن کیستی

لاله خونین کفن کیستی

آب به تنهایی تو اشک ریخت

خون دلت بود که از مشک ریخت

اشک تو عطشانی یک ژاله بود

جسم تو تبدارترین لاله بود

تا به ابد اشک فشانده ست آب

تشنه لب های تو مانده ست آب

معنی فریاد، سکوت تو بود

لاله، سلام ملکوت تو بود

آینه بودند، درختان تو را

سبز سرودند درختان تو را

عشق معمای تو بود و خدا

نسبت زیبای تو بود و خدا

فاصله ای بین خدا و تو نیست

هیچ کسی عین خدا و تو نیست

باز به فریاد سکوتی بساز

از کلمات ملکوتی بساز

صافی دل آینه نیت است

حنجره ات صبح صمیمیت است

آینه ها، لال جمال تواند

محو عطش های زلال تواند

بی تو زمین، آتش و دود آمده

آه تو، آغاز وجود آمده

جامه زده عشق ز سوگت به نیل

سوخته داغ تو پر جبرییل

جاده ز گامت به یقین می رسید

خمس تن تو به زمین می رسید

خیمه و آب و نفس و دود، سرخ

ابر و زمین و عطش و رود، سرخ    

بغض تو در حنجره بلبل است

تا به ابد داغ تو سهم گل است

حنجره ات مزرعه ناله هاست

داغ تو آتشکده لاله هاست