هر جا که رفته از دل آگاه رفته است

این جاده تا کجای جهان راه رفته است؟!

  چشمان ماه مقصد دلخواه اگر شود

تیر از کمان رها شده  ُ جانکاه رفته است

 این رد پای کیست که تا رود راهی است؟

این بار صید سوی کمینگاه رفته است...

 دل ریختند بر سر راهش که روشن است

یا ماهتاب روی زمین راه رفته است؟

 تا لحظه های ذوق بقا دست داده است

چشمی به خون نشانده  و  آنگاه رفته است

 گفتند کربلاست  نه  این شهر کوفه است

آهی اگر بر آمده در چاه رفته است

 در چشم او جهان کف آبی است روی آب

آبی که تا شریعه شود ماه رفته است...