بشکن حریم حرمت شب های ناب را

خورشید تا همیشه برافکن نقاب را

بگشای رو به آینه ای روشن و زلال

این چشم های خسته و لبریز خواب را

تنها منم نگاه تو را آه می کشم

جز این سبوی تشنه که می داند آب را

تا کی مگر به ساحل آرامشی رسم

 عمری چو موج می دوم این اضطراب را

میلاد سرخ حادثه را گریه می کنم

وقتی غروب بدرقه کرد آفتاب را