خاک را باور بر این باور نبود

هیچ صیدی اینچنین پر پر نبود

هیچ جا مجموعه ای اندوهبار

این چنین از خون و خاکستر نبود

هم غبار و هم غر یب و هم غروب

داغی از این داغ سنگین تر نبود

عشق چون افتاد جز گلهای زخم

در بر  او جامه ای دیگر نبود

جز شرار زخم ریز نیزه ها

کاروان را سایه ای بر سر نبود