این بار از گلوی غزه ...

زخم می کاود گلوی خویش را

لاله گم کرده ست بوی خویش را

بادهایی که لبم را برده اند

حرف هایم را به لب آورده اند

چشم های من!مرا جاری کنید

پیش آبم ،آبرو داری کنید

من سکوت زخم های تشنه ام

چارده قرن است ،زیر دشنه ام

نیزه ای در من ، سرم را برده است

آسمان خاکسترم را برده است

دور ماندم از پگاه از مشرقین

از صدای نور از نای حسین

چارده قرن است ،گل ها پرپرند

نیزه ها آیینه ها را می برند

زنده ای مولا وبر سر می زنیم

چارده قرن است که ما مرده ایم

از گلوی غزه پیدایی هنوز

آه مولایم تو تنهایی هنوز

از گلوی غزه می باری ولی

از درون ما خبر داری ولی

ما کجا و بانگ ـ هل من ناصرت

ما کجا و سایه ی انگشترت

زنده ای ،آهت می آید از نسیم

چارده قرن است که ما مرده ایم