امشب وزیده باد پریشانی از حرم

در بر گرفت جسم مرا جانی از حرم

مبهوت چشم آبی وموزون آن نگاه

با یک طلوع تازه در ایوانی از حرم

بیهوش ومست روی زمین گر گرفته ام

شاید به این امید که بارانی از حرم

این قطره را بگیر که لب تشنه ی شماست

 واکن دری به صحن خروشانی از حرم

عرش برین میان دوتا گنبد طلا

 یک تکه از بهشت خیابانی از حرم

ای همچنان که می گذرد روزگارها

 جاری شده است جانی و جریانی از حرم

افتاده رد پای تو بر روی موجها

آغاز هر چه نقطه ی پایانی از حرم