می آمد و اب هم به پایش افتاد

در حنجر خشک نی ندایش افتاد

می آمد و علقمه عطشناک لبش

می رفت و در آب دست هایش افتاد

***

وقتی گل ناشکفته پرپر می شد

با خون گلو گلوی او تر می شد

این معجزه مسیح عاشورا بود

در دست پدر پسر کبوتر می شد!