کنار ضریح

باران موسمی نیست ،

 خبرها تب کرده اند

و انبوه زائران .

 

رو به رویم

دل ها ایمن نیستند .

 

و تنها چشم ها نیستند که می بارند

دقیق که می شوی

گردنبند رهاشده ی رباب است

روی سر زائران

یا تسبیح هزار و یک دانه ی حبیب   .

 

آن سو تر

 قتلگاه است

و از آن جا که بیرون می آیند

هنوز دستان بعضی ......(دستم  می لرزد که بنویسم!)

 

نگاه کنید !

حرم به وسعت آب های جهان

موج می زند .

 

این جا

 آن ها که پیاده اند

زود تر می رسند

و پا برهنه ها  رسیده اند !

 

و آخرین خبر این که:

بین الحرمین

پیشانی کشیده ی زمین شده

از بس تب کرده است