به عقل وامونده بگو یه روز تو رو رها کنه

دس از سر تو برداره راهی کربلا کنه

چاره ی عاشقی  چیه وقتی لب تشنه می خواد

عقُل نمی شه ببری وقتی که همرات نمیاد

چاره ی عاشقی چیه وقتی دل تو زخمیه

قید تحملُ بزن ببین حقیقت با کیه

گیرم که عقلُ بردی و رفتی و مستی پا نداد

جواب عشقُ چی میدی وقتی که از تو جون می خواد

پرچمُ دستم می گیرم دور سرم تکون میدم

از همه دیونه ترم ، پاش برسه نشون میدم

عشق بیار تو کوچه ها که عقلمون خونگیه

دهُل بزن ، دهُل بزن ،  نوبت دیونگیه

ببین رو بوم خونه ها پرچمای سبز و سیا

علامتا و علما ، عاشقا و عاشقیا

لباس قرمز می پوشه ، یکی یزیدش می کنن

یکی امام حسین میشه ، تشنه شهیدش می کنن

داغ حسین تشنه لب زینبُ محزون می کنه

جایی که شمر تعزیه  ، اشکاشُ پنهون می کنه

عشقُ بیار تو کوچه ها ، گریه ی مردم ُ ببین

ابن زیاد بی صفت ، طفلا ی مسلم ُ ببین

ببین وداع آخرُ ، زمزمه های خواهرُ

چطور به میدون می بره ، بچه های برادرُ

مثل یه حبّه قندی که تو آب چشمه حل میشه

تا لب قاسم می رسه تلخه ولی عسل میشه

خیمه رو آتیش میزنه رقیه فریاد میزنه

ابن زیاد تعزیه می خنده و داد میزنه

پرچمُ دستم میگیرم دور سرم تکون می دم

از هم همه ديونه ترم پاش برسه نشون مي دم