قحط آب

در کربلا که موج زند آب روى آب  
از قحط آب گشته بپا، هاى و هوى آب

در ساحل فرات که خود نهر فاطمه است  
دارند کودکان حسین آرزوى آب

یا رب چه تشنگى است ز اهل حَرم که نیست  
حرفى در آن میانه بجز
گفتگوى آب

اصغر ز هوش رفته که چندى است این رضیع  
نشنیده بوى شیر و ندیده است
روى آب

دیگر فرات نیز نیارد، به لب خروش  
کز غم خروش عقده شده در گلوى آب