پس می توانم به یاد تو باشم

در پارک های تهران

وقتی حرمت می گذارم

برگ های پاییز را

که شاید بیرق تو بوده اند ،

شاید روی خونت ریخته اند.

 

پس می توانم زائر تو باشم

در خیابان های تهران

وقتی در ازدحام دود و درنگ ماشین ها

حس می کنم عطر سیب را

و لحظه ای بعد

عمود آفتاب را بر فرقم .

 

پس می توانم  شاعر تو باشم

وقتی نافله ی شعرم اشک،

وقت فضیلت غزلم ظهر،

و در تعقیب کاروان تو

شام

بیت الغزل من است