* سالی که محرم و فروردین یکی شدند گفتم به پیشواز محرم؛ نثار شبهای خاموش پدرم.

عید آمد و باغ از رویش، گلدوزی فروردین است

امسال ولی دلتنگیم، گل با همه سرسنگین است

 

این سبزه ی نوروزی نیست، بر سفره سری جا مانده ست

این ماهی قرمز در تنگ، یعنی که دلی خونین است

 

عباس جوان می آید، آیینه و قرآن در دست

یک « سین» دگر بر سفره، سقای حرم یک «سین» است

 

در آتش اسفندم من، می گریم و می خندم من

یک روی بهارم آن است، یک روی بهارم این است

 

ای از دل تنگم آگاه، همسایه ی فروردین ماه

تا نام تو را می نوشم، طعم دهنم شیرین است