سنگین سنگین
به بغض
نشسته‏ای
و دلتنگی‏هایت را
بی‏هیچ شکوه
به تحمل
درد ریشه‏دارتر از آن
که در حضور پنجره‏ها
 
ببارد
صبر بر شانه‏های ستبرت سر گذاشت
و تو
او را
به گستره ابدیت
در خویش فشردی
و تو
بی‏هیچ پروا
چون کوه استوار
در خود نشسته‏ای
پلک بر هم گذار!
و باز کن
زمین
در بغض ناتمام تو ....
غرق  
خواهد شد