منم ان عاشق دلخسته دیدار حسین
منم ان خادم دلبسته به دربار حسین

حتم دارم نشود از در این شه مایوس
ان گدایی که نشیند سر بازار حسین

می دهد ان که سزاوار بود از دل وجان
سر نا قابل خود در ره انصار حسین

دوست باید بکند سر به ره دوست نثار
سر بی ارزش ما نیست سزاوار حسین

عالم وجاهل ومستغنی و بی برگ ونوا
همه را چشم امید است به ایثار حسین

طالب لطف وی و بنده احسان وی اند
شادمان از کرم و بخشش بسیار حسین

اصل او ثابت و فرعش به جهان نور دهد
ان چراغی که فروزان شده از دار حسین

روشنایی بدهد تا ابد این شمس وجهان
سرفراز است و فروزنده زانوار حسین

یاد از بوی گل مریم وشب بو نکند
انکه بوید گل شاداب ز گلزار حسین

خواهم ای سرو روان جان بدهم در ره تو
تا بگویند که ماییم فداکار حسین