بردلم نقش بود مهر تو از روز الست
افرین بر ید نقاش وبر این نقش که بست

دل سر گشته ام از دایره کون ومکان
حلقه زلف تو را جست و ازین دایره جست

در صف کرببلا گرد تو از دشمن ودوست
ان یکی سر به کف و ان دگری تیغ به دست

ای سلیمان که به لب خاتمت از قحطی اب
وه ز بیرحمی این طایفه دیو پرست

چوب بیداد بگیر ای فلک از دست یزید
اسمان بر سر ببریده نسوزد دل مست