این دور رفت و ...    
زنجیر اگر دلیل بریدن شود، بد است
نه آن که اتصّال مسافر به مقصد است
اینجا نپختگی ا‌ست نرفتن میان بند
ای خوش اسارتی که اسیرش زبان‌زد است
باید هنوز یار نگفته قبول کرد
باید نرفت اگر که صلاحش «بماند» است
نوشیدن از شهادت ـ این جام خاص هم ـ
گر قیمتش خرابی میخانه شد رد است
او می‌دهد پیاله ولی این که تا کجا
نوبت کفاف می‌کند، آمد، نیامد است
*
این دور رفت و نوبت نوشیدنت گذشت
سهم تو آبیاری باغ محمّد (ص) است