خون می شوند از جگر داغ ، ناله ها
وقتی که زخم می چکد از باغ لاله ها

خورشید ها به رنگ شفق در غروب خون
مهتاب ها اسیر کبودی هاله ها

بی تاب شیر خوارة خود مادران اشک
دلتنگ از فراق پدر ها ، سه ساله ها

وقتی که پلک گریه شان زخم می شود
باران لاله می چکد از چشم ژاله ها

بر روی نیزه ها که چنین عطر سیب سرخ
با بوی دود می وزد از این کلاله ها

یعنی برای عرض خوش آمد به کاروان
دارند از شرارة آتش حواله ها

اینجا تمام آینه ها زخم خورده اند
یعنی بهانه است فدک ها ، قباله ها

اینجا کبودیِّ لب قرآن حکایتی است
از ماجرای آن شب شوم پیاله ها

آخر حدیث صبر و حماسه به خط خون
حک می شود به سینة سرخ رساله ها