سایبان خواهر

مهربانی ات را

از خواهر

دریغ نکردی

که سالها

سایبان او بودی .

در آن سفر آتشگون

که شعله ی غربتت

جان او را می سوزاند

باز هم

تو

سایبانش بودی

اما این بار

از فراز نیزه ای که هرلحظه

خونی بر دشت هدیه می کرد

تا

شان نزول آیه های تنهایی ات باشد .