وقتی که جاری می شود اشکم به سویت
آیینه ام گل می کند در روبرویت
خالی نمی ماند خیالم از نگاهت
با رودها  با سروها  در جستجویت
آزادگی گل کرد از دستان سبزت
مردانگی  پژمرد در  زخم گلویت
دریا هراسان شد در آن ظهر عطشناک
آب از عطشناکی خروشان شد به سویت ...