چشمامو دنبال ردّ عاشقی وا می کنم
اسمتو تو دستای رقیه پیدا می کنم
می شینم توخلوت ضریح شش گوشه ی تو
روخودم هوارمیشم کوفه رو رسوا می کنم
می کشونم دل ِ بیقرارمو توی هوات
گلوی زخمی اصغر رو مدارا می کنم
دستامو گم می کنم تو کوچه های کربلا
می ذارم رو خاک خون گرفته غوغا می کنم
توطواف کعبه ای که روی نیزه  را می ره
 
تیکه تیکه می شم و محشرکبرا می کنم
 
مولای ستاره های بی سرعشق وجنون
 
پیش تو من همه ی درد مو حاشا می کنم
 
اگه قسمتت نشد آب فرات و ببری
 
چشمه ی دریا ها روتوچشمِ تو وا می کنم
 
توی این غریبی و شکستن صدای تو
 
همه ی وجودمو واسه ت مهیا می کنم
 
یه فرات تشنه و یک نفسِ چشمه ی تو
 
رولبات من عطش آب وتماشا می کنم