آن روزبا چشمش که هردم گریه می کرد
خورشید خورشید آسمان هم گریه می کرد
برق نگاهش رفته بود ومنتظربود
آن مادری که غرق درغم گریه می کرد
آن مادرجامانده درقابِ غریبی
آرام ، مثل ابر، نم نم گریه می کرد
ازداغ هابیلی که باید کشته می شد
حوّا که هیچ این بارآدم گریه می کرد
یک ماهِ کوچکتربه دنبال زنان بود
آن ماه با ماهِ محرم گریه می کرد
می گفت بگذارید با بابا بگویم :
اسبت که آمد هی دمادم گریه می کرد!
بابا به غیرازریگ های داغ آن روز
آن نیزه را هم یاد دارم گریه می کرد!

لبخند می زد روی نیزه روی خونین
خونِ خدا وقتی خدا هم گریه می کرد