نذرحضرت رقیه (س(
زداغ می کشد اینک زسینه آه ، غزل
عجیب نیست بپوشد اگرسیاه ، غزل
میان اینهمه نیزه ، میان خنجرها
میان اینهمه خون ، مانده بی پناه غزل
به نیزه تکیه زده عشق و می سراید گاه
زدرد وغربت واندوه ، گاه گاه غزل
میان آتش کینه هنوز می سوزند
کبوتران حرم ، عشق ، خیمه گاه ، غزل
اسیرابردروغ است خوب می دانم
 
شبیه نور، تبسم ، شبیه ماه غزل
میان هلهله ها تازیانه خواهد خورد
بدون بودن یک جرم ، بی گناه غزل
تمام دفترشعرم یتیم شد دیگر
عجیب نیست بپوشد اگرسیاه غزل