آتش به جان ما زده شور نوای تو

 در  گوش ماست العطش کربلای تو

دادی به راه حق همه هستی خود حسین

دلهای عاشقان همه محو لقای تو

شرمی نکرد دشمن غدار فتنهجو

از آن همه صلابت و مهر و سخای تو

دنیا ندیده چون تو فداکار و حق شناس

از آن همه گذشت و وفا و صفای تو

ای مهر تابناک ولایت به هر زبان

رخشد در آسمان حقیقت ضیای تو

در بوستان خرّم و شاداب زندگی

گلها نشستهاند به ماتم برای تو

هر سرو سرفراز که رویید در زمین

یاد آرد از طراوت قد رسای تو

دردانهی شبی و تو فرزند حیدری

من کیستم تا که بگویم ثنای تو

در بحر پر تلاطم و طوفان زندگی

ما را بود امید به لطف و عطای تو

تا گردش زمانه و نقش زمین به پاست

باشد تمام صحنه ماتم سرای تو

جان جهان و هستی عالم تویی حسین

تنها خداست ضامن و هم خونبهای تو

هستی به سوگ تا به قیامت نشسته است

در ماتم عزای تو و ماجرای تو

هر کس به رنج و درد و غمی مبتلا شود

روی آورد به درگه دارالشفای تو

فیاض سر زد از غم جان قامت ای حسین

در شرح آن مصائب محنت فزای تو