زینب که بود عالم غم را خدای صبر

در غربت دیار ستم آشنای صبر

 

معنا گرفت ماتم عظمی چو جاگرفت

بر شانههای زینب کبری همای صبر

 

مجموعهی مصائب دنیا به او رسید

ایوب هم نبودچو او مبتلای صبر

 

در کودکی بدید که در کوچههای شهر

سیلی زدند مادر او را برای صبر

 

تا تیغ کینه فرق پدر را دو نیمه کرد

دختر گذاشت بر سر زخمش دوای صبر

 

از زهر فتنه جان برادر چو پر کشید

خواهر کشید بر سر و چشمش عبای صبر

 

خارج شد از منی به تمنای کربلا

تا کربلا بگشت برایش منایِ صبر

 

خونهای کربلا همه میگشت پایمال

تا زینبی نداشت به لب کیمیای صبر