مثل بنفشه ها همه داغداری ات
گل کرده اند در نفحات بهاری ات

پوشانده ای همیشه براندام نازکت
گلبرگ های تیره ای از سوگواری ات

از سرخ تا کبود کشیده است بر زمین
رنگین کمانی از همه بی قراری ات

رنگین کمان چشم تو با هفت رنگ عشق
طیفی شده است رنگ شب داغداری ات

بر ریگ های دشت نوشتند با گلاب
از جانفشانی تو و از جانثاری ات

بانو !... بنفشه!...ای گل خونرنگ!..ای کبود!...
آیا هنوز آیه نیاورده قاری ات...

...
مستانه نعره می کشد که ببیند دوباره خصم
اندوه چشم های تو و اشک و زاری ات

اما تو با خطابه خود زخم می زنی
بر گرده ها نشسته رد زخم کاری ات

احساس می کنم که زمین زیر دست توست
آن حنجر بریده مگر کرده یاری ات؟

...

خاتون پر است دامن تو از بنفشه ها..
پیچیده عطر حنجره نوبهاری ات...