مى‏روى و آب محروم از زلالى مى‏شود

خانه خورشید از مهتاب خالى مى‏شود

پیش از این هر چار فصل ایل سبزسبز بود

بعد از این کم کم زمان خشکسالى مى‏شود

آسمان هم بعد از این رنگ قفس خواهد گرفت

موسم سرد و سکون و سنگبالى مى‏شود

درد کو؟ غیرت کجا؟ مردى چه شد؟ همت کجاست؟

شهر زخمى کوچه در کوچه سؤالى مى‏شود

مکه هم مثل مدینه، بعد از این وقت غروب

باز دلتنگ اذان‏هاى بلالى مى‏شود

آمدى و فصل‏هاى آبسالى با تو بود

مى‏روى و باز بى‏تو خشکسالى مى‏شود