من تیغ را شرمنده ی خون تومی بینم

آئینه را شیدا ومجنون تومی بینم

برگرد شمع قامتت درکوی جانبازی

هفتاد دو پروانه مفتون تو می بینم

خونی که دررگهای پنهان زمین جاریست

ازانتشارزخم گلگون تو می بینم

فریاد سرخ شیعه را درخنجرتاریخ

تا کربلا باقی ست مدیون تو می بینم

شور شهادت را که درجانهای شیرین است

ازپیکردرخاک مدفون تومی بینم

هرشب به یاد ماتم شام غریبانت

غم را گریبان چاک و محزون تومی بینم

از گریه بر تنهایی ات محروم شد چشمم

این را من ازچشم همایون تومی بینم