بیا در کربلا محشر ببین، کین‌گستری بنگر
نظر کن در حریم کبریا غارتگری بنگر
فروشنده حسین و جنس هستی، مشتری یزدان
بیا کالا ببین، بایع نگه کن، مشتری بنگر
به فکر خیر امت بود وقت مرگ فرزندش
ز همت کشته شد، اُمت ببین، پیغمبری بنگر
ز بی‌آبی به وقت مرگ هم عباس نام‌آور
خجل بود از سکینه، یادگار حیدری بنگر
پی انگشتری ببرید انگشت شه دین را
جفای ساربان بین و اصول چاکری بنگر
به جای شاه دین فرمانده خیل اسیران شد
مقام زینبی را بین، وفای خواهری بنگر
برای گریه هم رخصت ندادند آل احمد را
مسلمانی نگه کن، رسم مهمان‌پروری بنگر
حسین را کشته بود و خون‌بها می‌داد مشتی زر
ببین کار یزید بی‌حیا، زشت‌اختری بنگر
خدا محبوب خود را غرقه در خون دیده «لاهوتی»
نکرد این دهر را نابود، صبر و داوری بنگر