صدایم کاش میکردی، که از ماندن بپرهیزم

شبی در کربلای تو، به بوی عشق، برخیزم

 

صدایم کاش میکردی، شبی تا شعلهور گردم

به رستاخیز داغ تو، بسوزم، بال و پر ریزم

صدایم کاش میکردی، تو ای توفان سرخ خون

که من با غیرت خشمت، بپیوندم، بیامیزم

 

صدایم کاش میکردی، که جان از کف بیاندازم

ندارم غیر نقد جان، که در پای غمت ریزم

 

صدایم کاش میکردی، که در حسرت نمیرم من
تو «هل من ناصرٍ...» گویی، به لبیکی به پاخیزم

صدایم کاش میکردی، ولی نه... من عقب ماندم

دریغا ظهر عاشوراست، تو را من اشک میریزم!