پس میتوانم به یاد تو باشم

در پارکهای تهران

وقتی حرمت میگذارم

برگهای پاییز را

که شاید بیرق تو بودهاند،

شاید روی خونت ریختهاند.

**

پس میتوانم زائر تو باشم

در خیابانهای تهران

وقتی در ازدحام دود و درنگ ماشینها

حس میکنم

عطر سیب را

و لحظهای بعد

عمود آفتاب را بر فرقم.

**

پس میتوانم شاعر تو باشم

وقتی که نافلهی شعرم اشک،

وقت فضیلت غزلم ظهر

و در تعقیب کاروان تو

شام

بیتالغزل من است.