ای خون برهنه کیست؟!
در رگ همیشه جاری زمان
که حتی، از قلب سنگ هم
عبور می کند
و یک قطره اش
بغض هزاران چشمه را
- می آشوبد
و پلک هزاران چکاوک را
- می سوزاند
و خواب دریا را – پریشان می کند
* * *
این خون برهنه کیست؟!
که هر سال، در عزای شهادتش
با دست و زنجیر
بر پشت و بر سینه ام - می کوبد
و پسر هیجده ساله ام
ستیز با کفار نامرد را
دلیل عمده پرواز می داند
* * *
ای خون برهنه کیست؟!
که دختر هفت ساله ام
با شرم شقایق
همصدا می شود
و نعل سرخ ذوالجناح را
به سینه می آویزد
با خیال گل سرخ
* * *
ای خون برهنه  کیست؟!
که چون جرقه ای از آتش
در کوچه های شب تار -  می تابد
تا غربت شام غریبان را
شعله ای بپا دارد
* * *
این خون برهنه کیست؟!
که مادرم هر سال - روز عاشورا -
نفیر دلش را
در کویر داغ شقاوت
به شیون زینب می بخشد
و تاراج خیمه ها
و عطش کودکان را
غمگنانه - می گرید
* * *
این خون برهنه کیست؟!
که همسرم
چون توفنده تندری، رعد آسا
فریاد وای حسینش را
هر شب قساوت یزید – می کوبد
با تکلم نفرین و با مشت بر سینه می زند
***
این خون برهنه کیست؟!
که هر سال در عزا محرم
مرا به حیطه ی جنون – می برد
و در هیاهوی یک بازتاب همیشگی
تابوت سرخ خورشید را
بر روی شانه های زخمی ام می سپارد
* * *
این خون برهنه کیست؟
در عروج سرخ هفتاد و دو ستاره سرخ
از آسمان آبی عشق
در نطق عزای زینب
و رسوایی دربار یزید
آه ای حماسه ماندگار تاریخ
نهضت بی نظیر، جاودانه
- هویت عشق –
* * *
این خون برهنه کیست
که حتی از قلب سنگ هم عبور می کند