جلیل صفر بیگی
یا من هو اسمه دوا یا عباس!
یا من هو ذکره شفا یا عباس
نگذار خدا نکرده کافر بشوم
عباس خداست یا خدا...یا عباس
جلیل صفر بیگی
بین تو و او عشق فقط نصف شده
چون موی به موی و خط به خط نصف شده
شق القمری که کرده بودی این است
این ماه که با تو از وسط نصف شده
جلیل صفر بیگی
افتاد در آغوش زمین سرو تنت
پیچید میان دشت عطر بدنت
تسبیح تو را ماه به گردن انداخت
سجاده ی آفتاب شد پیرهنت
جلیل صفر بیگی
آن روز چقدر با صفا خواند نماز
انگار که با خود خدا خواند نماز
یک بار دگر قبله عوض شد آن روز
چون کعبه به سمت کربلا خواند نماز
جلیل صفر بیگی
چرخید خداوند به دور سر تو
زد بوسه به پاره پاره ی پیکر تو
والله که کشتی نجات همه است
گهواره ی کوچک علی اصغر تو
جلیل صفر بیگی
با اذن تو تیر پر به سوی تو گرفت
جا در سر و پیشانی و روی تو گرفت
وقتی که برید حنجرت را خنجر
صد بار اجازه از گلوی تو گرفت
جلیل صفر بیگی
در سوگ تو سنگ می زند بر سینه
گل با دل تنگ می زند بر سینه
با سوز و گداز نوحه می خواند باد
باران چه قشنگ می زند بر سینه
جلیل صفر بیگی
ابر و مه و خورشید و فلک گریان است
دریا به خروش آمده و توفان است
با سوز و گداز نوحه می خواند باد
زنجیر زن دسته ی ما باران است
جلیل صفر بیگی
افتاد تب هلاک توی سرتان
یک آتش سهمناک توی سرتان
لب های رقیه از عطش خشک شده
ای این همه آب!خاک توی سرتان
جلیل صفر بیگی
هر چند کلاس درس او یک واحه ست
راهی که به آنجا نرسد بی راهه ست
پیران همه طفل مکتب او هستند
این پیر طریقتی که خود شش ماهه ست
جلیل صفر بیگی
هم یاور و خواهر برادر هایش
هم بود برادر برادر هایش
یک عمر برای پدرش مادر بود
حالا شده مادر برادرهایش
جلیل صفر بیگی
دستان بریده نعش بی سر دجله
تنها و غریب و بی برادر دجله
یک سوی حسین و سوی دیگر عباس
یک چشم فرات و چشم دیگر دجله
جلیل صفربیگی
ان روز حسین یک صدا زینب بود
آیینه ی غیرت خدا زینب بود
زینب زینب زینب زینب زینب
آن روز تمام کربلا زینب بود
جلیل صفر بیگی
آن روح زلال و صیقلی زینب بود
آیینه ی غیرت علی زینب بود
هر چند امام و مقتدا بود حسین
پیغمبر کربلا ولی زینب بود
جلیل صفر بیگی
انگار تمام شهر تسخیر شده
بنگاه فروش غل و زنجیر شده
از چارطرف حرمله ها آمده اند
بازار پر از نیزه و شمشیر شده
جلیل صفربیگی
سجاده به دوش ها همه آمده اند
آن حلقه به گوش ها همه آمده اند
ذی الحجه و مکه و محرم نزدیک
شمشیر فروش ها همه آمده اند
جلیل صفر بیگی
فریاد حسین را شنیدیم همه
از کوفه به سوی او دویدیم همه
رفتیم به کربلا ولی برگشتیم
از شمر امان نامه خریدیم همه
جلیل صفز بیگی
نام تو قلم روی اساطیر کشید
ایمان تو مرگ را به زنجیر کشید
قرآن مجسمی که آیاتت را
در کرب و بلا خدا به تصویر کشید
لب تشنگی تو سنگ را آب نمود
هرم لبت آب را به تبخیر کشید
عالم همه در سر شهودت ماندند
کار همه ی خلق به تفسیر کشید
ای مظهر ایستادگی داغت را
باید که نشست و یک دل سیر کشید
امروز ببین که در هواداری تو
شعر آمد و از نیام شمشیر کشید
ای خون خدا در رگ تاریخ تو را
باید که برون از این تعابیر کشید
تو پرچم افراشته ی توحیدی
با مرگ نمی توان تو را زیر کشید.

